تسخیرناپذیران !

محبوب‌ترین یادداشت ها

تعداد بازدید: 318
تعداد بازدید: 318
تسخیر ناپذیران

تسخیرناپذیران !

5
(13)

در این یادداشت قصد دارم درس هایی از فیلم سینمایی تسخیرناپذیران را که محصول سال 1987 میلادی در کشور ایالات متحده ی آمریکاست و در پلتفرم های ایرانی نمایش فیلم قابل مشاهده است، برایتان بگویم. فیلم نامه نویسانش؛ دیوید مامت و اسکار فرالی اند، کارگردانش برایان دی پالما و بازیگران اصلی آن نیز رابرت دنیرو، کوین کاستنر و سین کانری.

وقتی در حال تماشای این فیلم جنایی پلیسی بودم، متوجه شدم که دیالوگ های جذاب و تأمل برانگیزی بین بازیگران اصلی فیلم رد و بدل می شود که ارتباط مستقیمی با موضوع توسعه فردی و رشد کسب و کارها دارد، لذا تلاش کردم نکات مهم آن را برداشت کنم  و در قالب یک یادداشت که در حال مطالعه آن هستید به شما و تمام علاقه مندان توسعه فردی، به ویژه فعالان صنعت گردشگری ارائه کنم تا با به کارگیری این نکات و راهبردها، در زمینه شغلی خود تسخیرناپذیر شوید.

این فیلم، داستان هرج و مرج باندهای قاچاق و فروش مشروبات الکلی شهر شیکاگو در سال 1930 میلادی را به نمایش می گذارد و رئیس یکی از این باندهای بزرگ آل کاپون است که رابرت دنیرو نقش آن را به خوبی ایفا می کند. او گنگستری بی رحم و تاجر غیرقانونی مشروبات الکلی آن روزهای شهر شیگاگوی آمریکاست و الیوت نس که یک مأمور خزانه داری است، مأمور می شود تا تجارت قانونی آل کاپون را افشا کرده و وی را به دست قانون و عدالت بسپارد و ماجرا از همینجا آغاز می شود.

در ادامه برداشت و تحلیل من؛ احمد دیناری، مشاورو تسهیل گر سرمایه گذاری و تأمین مالی گردشگری از این فیلم را در حوزه ی توسعه ی فردی و رشد کسب و کار می خوانید:

  • در یک تجارت مؤفق، خشونت راهی نداره:

در ابتدای فیلم در حالیکه آرایشگر شخصی آل کاپون در حال تراشیدن ریش اوست و تنی چند از یارانش نیز دورش حلقه زده اند، او با ته خنده ای معنادار به خبرنگاری که سراغش آمده بود، می گوید: در یک تجارت موفق، خشونت راهی ندارد!. او می گوید کار ما خشن و سخت است اما همکاران من مهربان هستند. هر چند که در عمل او و یارانش خشن و نامهربان بودند و کار غیرقانونی انجام می دادند اما اصل مطلب در حوزه ی رشد و بقاء کسب و کار، درست است و برای حفظ آن باید با مردم مهربان بود و با آنها خوب تا کرد و این رمز ماندگاری در بازار به شدت رقابتی این روزهای بازار است.

  • پلیس های لایق همشون گرسنه ان!

وقتی مأمور خزانه داری سعی داشت یک پلیس کهنه کار را برای گیر انداختن آل کاپون با خود همراه کند و به او وعده ی حق الزحمه ای خوب داد، پلیس کهنه کار با لبخندی معنادار پاسخ داد: پلیس های لایق همگی گرسنه اند! و درخواست او را پذیرفت. درس این دیالوگ این است که برای موفقیت و کسب درآمد خوب، باید از دایره راحتی خود خارج شویم و دست به ریسک بزنیم و دردها، سختی ها و مشکلات این مسیر را نیز با جان و دل خریدار باشیم .

  • دست به کار شو

در جایی از فیلم، پلیس کهنه کار به مأمور خزانه داری که نگران انجام کار بود، می گوید: اگر می ترسی که یک وقت سیب کرمو گیرت نیاد، پس خودت برو بالای درخت و بچینش!. این نکته نیز یعنی گاهی باید خودت دست به کار شوی و انجامش دهی تا قدرت انجامش را بیابی. اقدامی به موقع و هوشمندانه، ما را از ضرر و زیان های احتمالی زیادی دور می کند.

  • اگه می خوای رازی رو حفظ کنی، اونو به رئیست نگو!

این جمله پلیس کهنه کار فیلم است و معتقد است در حرفه ی پلیسی دو قانون داریم: 1. از مأموریت سالم برگرد  2. هیچ وقت رازت را به رئیست نگو، چون در مسیر انجام کار با چالش هایی مواجه می شوی . من معتقدم این نکته هم یکی از قوانین قدرت و ماندگاری در جامعه و بازار است.

  • تو با تیمت بالا می ری!

اینجای فیلم خیلی جالب و پندآموز بود و آل کاپون پس از لو رفتن یکی از محموله هایش در جمع اعضای تیمش (باندش)، در حالی که یک چوب راگبی در دست داشت و پشت سر همکارانش که در حال خوردن و آشامیدن بودند راه می رفت، با عصبانیتی نهفته و آتشین می گفت و لبخندهایی تلخ می گفت: تا وقتی که تیمتان به جایی نرسد، شما هم به جایی نمی رسید و اینجا دقیقاً منظورش همان فرد خائن تیم بود که برای طبیعی جلوه دادن موضوع در حال خندیدن و خوردن و آشامیدن بود. آل کاپون به یکباره و با تمام توان، با همان چوب راگبی، چند ضربه سهمگین به سرش (عضو منحرف شده ی تیم) زد و سرش را له کرد. او خواست با این کار درسی هم به سایر اعضای تیم بدهد..عضای یک تیم باید هماهنگ با اهداف آن باشند و تک روی و ساز مخالف زدن و یا منافع شخصی را به منافع تیم ترجیح دادن، عاقبتی جز مانع تراشی برای تحقق اهداف تیم و به انحراف رفتن آن و ضرر و زیان های شخصی ندارد و باید در مسیر فعالیت هایمان به این موضوع مهم توجه کافی داشته باشیم . کسب و کارهای امروزی اجتماع محور شده اند و در کسب و کارهای اجتماع محور، تیم سازی و تیم داری جایگاهی مهم و حیاتی دارد.

  • به نصف کار که پیروزیه فکر کن!

وقتی پلیس کهنه کار در ادامه مسیر مأیوس و ناامید شده بود، مأمور خزانه داری به وی گفت: به نصف کار که پیروزی است فکر کن، چون نصف دیگرش شکست است. تو باید به پیروزی کامل فکر کنی و این یعنی همان مثبت اندیشی در کارها که می تواند نتیجه اش شادکامی و پیروزی باشد.

  • آخرش اونی برنده است که زنده می مونه!

کاپون در خارج از جلسه ی یکی از دادگاه هایش با صدای بلند به خبرنگاران می گوید: آخرش کسی برنده است که زنده می ماند. این دیالوگ یعنی رمز پیروزی، ماندن در میدان و تاب آوری است . من به عاقبت کاپون کاری ندارم، اما مفهوم این دیالوگ همین ماندن، جنگیدن و پیروز شدن است. صفاتی که پاشنه آشیل بسیاری از افراد و صاحبان کسب و کارهای امروزی است، در حالیکه مداومت، پشتکار و تاب آوری ویژگی خاص نوابغ بازار است و باید آنها را در خود پرورش داد .

  • گاهی یک حواس پرتی کوچک، کافیه برای اینکه بازی رو ببازی!

دقیقاً زمانی که مأمور خزانه داری و همکارانش در ایستگاه راه آهن در تعقیب حسابدار آل کاپون که لیست تمام کسانی را که از او رشوه گرفته بودند را در دست داشت و به کشف رمز دفترچه رشوه ها کمک شایانی می کرد، بودند تا دستگیرش کنند و در دادگاه بر علیه کاپون شهادت دهد، مأمور خزانه داری به ناگاه حواسش پرت مادری شد که قصد داشت کالسکه ی نوزادش را که داخلش بود به سختی از پله ها بالا ببرد و همین حواس پرتی و درگیری احساسی و عاطفی کوتاه و تلاش برای کمک به این مادر، باعث شد حسابداراو را ببیند و حسابی اوضاع به هم بریزد، تیراندازی شود، عده ای کشته شوند و آشفته بازاری ایجاد شود و کار هم سخت تر شود. در حقیقت کمی حواس پرتی باعث شد، هزینه ی انجام کار افزایش یابد و تیم به زحمت بیافتد. لذا تمرکز در هر کاری موتور حرکت به سوی موفقیت است و عدم تمرکز و حواس پرتی، ترمز موفقیت است .

  • در جنگ آنقدر استقامت کن تا حریف رو زمین بزنی!

مأمور خزانه داری در جایی از فیلم و در جلسه دادگاه و زمانی که آل کاپون محکوم شد، با صدای بلند به او می گوید: من در جنگ آنقدر استقامت می کنم تا حریف را زمین بزنم! و این نیز یعنی برای پیروزی در هر کاری باید پایداری، صبر و استقامت کرد و انسان های عجول و کم صبر، چیزی جز شکست و سرخوردگی نصیبشان نخواهد شد.

  • نه آنقدر خوبی کن که بر تو شیر شوند و نه آنقدر بدی کن که از تو سیر شوند!

در جلسه نهایی دادگاه، وقتی قاضی که نام خودش در لیست رشوه بگیران بود و مأمور خزانه داری قبلاً این موضوع را به وی متذکر شده بود، دستور داد تا اعضای هیأت منصفه دادگاه که همگی نامشان در لیست رشوه بگیران بود( به همین دلیل آل کاپون در تمام دادگاه ها، لبخند به لب داشت و با خیالی آسوده می نشست) با اعضای هیأت منصفه ی جلسه دیگری که به طور همزمان در ساختمان دادگاه در حال برگزاری بود، عوض شود، به یکباره آل کاپون خونسرد و خوشحال، از کوره در رفت و تبدیل به گلوله ای آتشین و پر از خشم شد و مشتی محکم بر دهان وکیلش کوبید و با این کار جلسه دادگاه را ملتحب کرد و وکیلش نیز در اعتراض به این کار به قاضی گفت؛ من وکالت این شخص را نمی پذیرم و به او پشت کرد و عملاً کار آل کاپون یکسره شد . لذا تندی کردن و سخت گرفتن بر اعضای تیم، حدی دارد و چنانچه از حد و مرزش خارج شویم و مدام تکرارش کنیم، کار به جایی می رسد که بر ما شیر می شوند و بر علیه ما و اهدافمان حرکت خواهند کرد. مسلماً اعتدال و میانه روی در کارها، باعث افزایش احترام و اعتبار در جامعه و بازار خواهد شد و به ماندگاری مان کمک می کند.

  • گاهی وقت ها در اوج مشکلات، برو چیزی بخور!

در سکانس پایانی فیلم  و بعد از محکومیت اولیه آل کاپون و یارانش، وقتی مأمور خزانه داری در حال ترک اداره پلیس است، خبرنگاری از او می پرسد؛ اگر نگذارند در دادگاه های بعدی حاضرشوی، آن وقت چه می کنی؟ مأمور خزانه داری با لبخندی خاص و در کمال آرامش پاسخ داد: می روم چیزی می خورم!

تحلیل بیشتر این دیالوگ با شما مخاطب و خواننده ی عزیز …

نویسنده: احمد دیناری؛ مشاور و تسهیل گر سرمایه گذاری و تأمین مالی گردشگری

16 تیرماه 1404

مرجع مشاوره و آموزش گردشگری

به این مطلب امتیاز دهید.

میانگین امتیاز 5 / 5. تعداد آرا : 13

امتیازی ثبت نشده است.

برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.